سفارش تبلیغ
صبا ویژن

نوشتارهای زیبا

مغزم قفل کرده است.

کلیدساز احتیاج دارم.

تنها تویی که میتوانی .

بخواه که بشود....


نوشته شده در جمعه 91/7/21ساعت 11:18 صبح توسط حیدری نظرات ( ) |

پنجره اتاق باز بود و نسیمی ملایم پرده را به این سو و آن سو حرکت میداد.

من هم بال به بال نسیم از نردبان خیال بالا رفتم و رفتم تا اوج، جایی که فقط در خیال هایم است.

دلم در آرزوی باران بود و وقتی به بلندای زمین به آسمان ها رسیدم از ابر خواستم که ببارد، ابر تا اسم باران را از زبان من شنید بغض کرد و گفت چرا باران؟؟ من تحملش را ندارم.

ابر بغض کرده بود فقط کافی بود بخواهد تا من به آرزوی دلم برسم. از او خواستم بغضش را نخورد و بارانــــــــــ ، اشکی که خیلی ها را به وجد و شور میاورد و  اینقدر پاک است را روانه زمین کند.

ابر گفت، اشتباهت همین جاست، این اشک های من نیست، اشک های محبوبم است که جرعه جرعه به من می خوراند و من روانه زمینش میکنم.

همین طور ماندم چه می گوید، گفتم: از کدام محبوب می گویی؟

ابر گفت: وقتی پائیز می شود سنگینی غمی را حس میکنم و آن دیدن گریه محبوبم- خورشیـــــــــد است که پشت من پنهان می شود و من مجبورم اشک هایش را پاک کنم و به شما هدیه دهم.

برایم خیلی سخت است ولی اندکی صبر کنید، خورشید این قدر مهربان است که خوشحالی زمینیان را به گریه خود ترجیح می دهد.

ولی در این بین من می مانم و گریه های محبوب و دل های شادی که شاید هیچ وقت سنگینی این غم مرا نفهمند.

 


نوشته شده در یکشنبه 91/7/16ساعت 7:10 عصر توسط حیدری نظرات ( ) |

این پست من کمی شاید تلخ باشد ولی امیدوارم تلخیش هیچ وقت نصیب شما نشود.

وقتی جایی کودکی را ببینی اینقدر لاغر شده که دیگر بدنش توان پذیرش سرم و آمپول را ندارد بیشتر قدر تک تک لحظاتت را میدانی و فکر میکنم کمتر کسی است که با دیدن او منقلب نشود و درد خود را فراموش کند و فقط آرزوی شفای این کودک نازنین را کرد.

یا وقتی در داروخانه صدای صندقدار بلند می شود و پیر مرد باحالت مستاصل به تو می گوید: دخترم از این پول ها صد تومان به من بده، قلبت فشرده می شود که چرا؟؟..............

فعلا همین.........

 


نوشته شده در شنبه 91/7/15ساعت 7:59 عصر توسط حیدری نظرات ( ) |

در پی مطلب قبلیم و به پیشنهاد برادر عزیزم می خواهم طرحی را که مدت هاست بر روی آن بحث است را مورد بحث قرار دهیم پیشاپیش از همکاری همگی ممنونم.

و اما مساله: طرح تفکیک کلاس های دانشگاه؟؟؟

من یه کم ممتنع می نویسم که روی مطلب جهت گیری خاصی نباشد تا به نتیجه مطلوبی برسیم.

اجرایی شدن این طرح یکی سری مزایا و یک سری معایبی به همراه دارد که باید دید کفه ترازو به کدام سمت است؟

مسلما اگر در کلاسی همه خانم یا بالعکس همه آقا باشند کمی آرامش روانی بیشتری به همراه دارد و اینکه یه کم جو کلاس شاید از جهاتی بهتر باشد و این در روند روبه رشد علمی موثر باشد

اما از جهتی اگر فرضا یک استادی که وقت چندانی ندارد و می تواند روزهای خاصی در دانشگاه حضور داشته باشد باید در کدام کلاس حضور داشته باشد؟ آقایون یا خانم ها؟؟؟ این نکته ایست که آیا جوابی برایش پیدا شده است ؟

و نکته ای که هست در بسیاری از رشته ها به استثنای بعضی رشته های فنی مهندسی درصد خانم ها از آقایون بیشتر است مطلبی که استاد ما هم به آن اشاره کرد فرضا استاد صبح به کلاس دانشجویان پسر میرود که تعداد محدودی هستند و کلی انرژی صرف می کند برای تعداد کمی از دانشجویان، و بعد از ظهر به کلاسی می رود که تعداد دانشجویان دختر خیلی بیشتر است و باز باید همان درس را شاید با انرژی کمتر درس دهد.

آیا دانشگاه ها از این جهت برنامه ریزی کرده اند؟؟؟

 فرضا کلاس ها جدا شدند آیا محیط دانشگاه را هم میتوان تقسیم کرد اصلا فلسفه این جداسازی چیست؟

به نظر من محیط دانشگاه محیطی است برای تبادل ایده ها و خلاق شدن ذهن، شاید مشکل از دانشجویان باشد که تعریف صریح و روشنی از دانشگاه ندارند.

این نکاتی بود که به ذهن من رسید ممنون میشم هرکسی نظرات خود را بگوید تا در پستی جداگانه قرار داده شده و شاید بتوان نتیجه گیری کرد.

 

 


نوشته شده در شنبه 91/7/8ساعت 2:40 عصر توسط حیدری نظرات ( ) |

بعد از تعطیلات تابستان وارد دانشگاه می شویم.

من نمی دانم چه اصراری است که هرترم به صورت گردشی جای اتاق ها با هم عوض شود، برحسب عادت با عجله سمت بردی میروی که کلاس ها روی آن نوشته شده بعد می بینی چیزی نیست می خواهی از آموزش بپرسی می بینی که ظاهرا جای اتاقشان عوض شده مساله دو تا می شود ، با کمی این طرف آن طرف رفتن و شلوغی جلوی برد خاص متوجه می شوی که از این به بعد لیست کلاس ها را باید از کجا ببینی.

به هر حال وارد کلاس می شوی و استاد با جمعی از دانشجویانی که کارهای ترم پیششان را پیگیری می کنند وارد کلاس می شود و کلاس رسما شروع می شود.

بعد از یک مکالمه کوتاه استاد کمی با تعجب به ما نگاه می کند: مطمئنید درست نشستید؟

با خود مرور میکنم امروز چند شنبه است، ساعت چند و این ساعت کلاس فلان پس درسته.

و استاد دوباره با نگاه متعجب می گوید لیستی که دست من است فقط آقایون هستند.

ما به همدیگر و به استاد نگاه می کنیم و کلی علامت سوال در ذهن که چه خبر شده است؟؟؟؟؟

از ته کلاس دانشجویی می گوید ظاهرا میخواهند طرح مجزا کردن کلاس ها را اجرا کنند و ما همینطور در بهت و حیرت به سر می بریم.

بین کلاس بعد از کمی این طرف آن طرف رفتن آموزش را پیدا می کنیم می خواهیم از ایشان بپرسیم که به در بسته بر میخوریم ساعت حدود 3 است و ظاهرا ساعت کاری کارشناسان به اتمام رسیده ، سمت برد می رویم و می بینیم تنها کلاسی که در این ساعت چه برای خانم ها و چه برای آقایون است همین کلاس است و باز هم سر همان کلاس می نشینیم.

با این اوصاف خدا عاقبت ما را تا آخر ترم به خیر کند.

 


نوشته شده در جمعه 91/7/7ساعت 4:12 عصر توسط حیدری نظرات ( ) |

<   <<   6   7   8   9   10   >>   >
Design By : Pars Skin